خبر از حوادث ناگوار
از خطبه هاى دیگر (آن حضرت علیه السّلام) است مشتمل بر حوادث و پیش آمدهاى سخت (که بعد از آن بزرگوار واقع شده): و است خداوندى که پیش از هر اوّلى اوّل (و مبدأ) است (پس هر اوّلى مؤخّر از او است) و بعد از هر آخرى آخر (و مرجع) مىباشد (پس برگشت هر آخرى بسوى او است) بسبب اوّل (و مبدأ بودن) او لازم است که اوّل (و مبدأ) نداشته باشد (و گر نه مبدأ هر چیز نبود) و بجهت آخر (و مرجع بودن) او لازم است که آخر (و مرجع) نداشته باشد وگرنه مرجع هر چیز نیست، خلاصه ازلى و ابدى است که چیزى پیش از او نبوده و بعد از او نمى باشد) و گواهى مى دهم باینکه بجز او خدائى نیست گواهى که پنهان و آشکار و دل و زبان در آن موافقت دارند (و نفاق و دو روئى در آن راه ندارد).
(2) مردم، دشمنى و مخالفت با من شما را به گناه (تکذیب گفتارم) وادار ننماید و (در آنچه خواهم گفت) نافرمانى از من، شما را حیران و سرگردان نسازد و چون چیزى (خبر از غیب) از من بشنوید بیکدیگر چشم نیندازید (به شگفت نیامده انکار نکنید) پس سوگند بآن کس که دانه را (زیر زمین) شکافته و انسان را آفریده آنچه بشما خبر مى دهم (از پیش خود نمى گویم، بلکه) از پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله است که امّى بوده (هر چه فرموده از وحى الهىّ است از کسى نیاموخته) و دروغ نگفته و شنونده (فرمایشات او یعنى امام علیه السّلام) نادان نبوده است (خلاصه این خبر وحى الهىّ است به پیغمبر اکرم:) مانند آن است که مى بینم کسی را (معاویه یا عبد الملک ابن مروان) در ضلالت و گمراهى بسیار که بشام بانگ زند (مردم را گرد آورد) و بیرق هاى خود را در اطراف کوفه نصب کند، پس چون دهن باز نماید (مردم را طعمه شمشیر قرار دهد) و دهنه لجام او سخت (بسیار سرکش) گردد، و پا زدنش در زمین سنگین باشد (جورش همه را فرا گیرد) و فتنه و آشوب به نیش دندان مردان زمانش را بگزد (مردم مبتلى بقتل و غارت و درد و اندوه گردند) و موجهاى جنگ به حرکت آید (جنگهاى سخت پیش آید) و روزها (بسبب ظلم و ستم) گرفته و در همند، و شبها (بسبب درد و اندوه) دلخراش هستند (خلاصه آن مرد گمراه کوفه را ویران کرده مردم را دقیقهاى آسوده نگذارد) پس آنگاه که کشت آن گمراه (از تخم فتنه و فساد) بروئید، و شاخه آن نموّ نماید (بر مردم مسلّط شود) و شقشقههاى او صدا کند (شقشقه چیزى است مانند شش گوسفند که هنگام مستى از دهن شتر بیرون آمده صدا کند، یعنى فرمانهاى ناحقّ دهد) و برق شمشیرهایش بدرخشد (طغیان و سر کشیش بحدّ کمال رسیده و بیم و ترس از او در دلهاى قوىّ جا گیرد، آنگاه) بیرقهاى فتنه و آشوب که رهائى از آن نیست استوار مى گردد، و مانند شب تاریک و دریاى موج دار (پى در پى بمردم) رو آورد، این است، و چقدر باد سخت و صدا دار کوفه را بشکافد (ویران نماید) و باد تند بر آن بوزد (خونریزیها در آن واقع گردد) و پس از زمان کمى گروهى با گروهى بپیچند (بزد و خورد مشغول گردند) و (از سنبله آدمى) آنچه بر پا است (قوىّ است) درو شود (کشته میشود) و آنچه درو شده (ضعیف و ناتوان) است (در زیر دست و پاى فتنه جویان) خورد مىگردد (خلاصه از پى یکدیگر هلاک گشته و هر سال از کشت تخم فتنه و آشوب خرمنها از کشته آدمیان بر باد رود).