در مذمّت دنیا و دورى کردن از آن


 قسمت أول خطبه پس از حمد بر خدا و درود بر پیغمبر اکرم، شما را از (دل بستن به) دنیا بر حذر مى ‏دارم، زیرا دنیا (به کام دنیا پرستان) شیرین و (در نظر آنان) سبز و خرّم است، بشهوت ها و خواهشهاى بیهوده پیچیده شده است و بوسیله متاعهاى زود از بین رونده (با خواهان) اظهار دوستى مى ‏نماید، و به زیورهاى اندک (مردم را) به شگفت آورده شاد مى ‏نماید و براى آرزوها (ى بیجا که اطمینان بآن نیست) و فریب (نادانان) خویش را آرایش نموده (مانند فاحشه‏ اى که خود را بیاراید تا سرمایه دین و دنیاى خواهانش را برباید) شادى آن پایدار نیست و از درد و اندوهش آسوده نمى ‏باید گشت، بسیار فریبنده و زیان رساننده است، تغییر دهنده حالات است (توانگرى را به درویشى و آسایش را بسختى و زندگى را به مرگ و تندرستى را به بیمارى تبدیل مى ‏نماید، و یا مانع و جلوگیر است از بدست آوردن سعادت همیشگى و بهشت جاودانى) فانى‏ و نابود و تباه مى ‏گردد، شکم خواره اى است که (همه را) هلاک مى ‏نماید (شکم خاک از طعمه انسان هرگز سیر نشود و طبع افلاک از تباه ساختن آدمیان ملول نگردد) زمانیکه آرزوى راغبین بدنیا که بآن خوشنود هستند به نهایت رسید دنیا از اینکه مى ‏باشد تجاوز نمى‏ کند هم چنانکه خداوند تعالى (در قرآن کریم س 18 ى 45) مى‏ فرماید:
 وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ، نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ
مثل دنیا مانند گیاه زمین است که به آبى که آنرا از آسمان فرستادیم، آمیخته شد (از آن نشو و نماء نمود) پس بامداد (روز دیگرى) آن گیاه خشک گردید به قسمى که بادها آنرا پراکنده مى ‏سازند، و خداوند بر همه چیز (هر کار) قادر و توانا است (خوشنودى و آسایش دنیا به گیاهى ماند سبز و خرّم که به اندک زمانى خشک گشته هستى آن به باد فناء مى‏ رود)(
هیچ مردى از متاع دنیا مسرور و شادمان نبوده مگر آنکه در پى آن گریه گلوگیر(یا غمّ و اندوه) باو رو آورده است و از خوشی هایش بکسى رو نیاورده مگر اینکه از بدی هایش باو زیانى رسانده (هیچکس به دلخواه از دنیا شکمى سیر نکرد و به آرزوى خود نرسید مگر اینکه دنیا پشت کرده نعمت از او باز گرفت) و در دنیا او را باران فراخى و خوشبختى تر نساخت مگر اینکه ابر بلاء پى در پى بر او بارید، و (چون رفتار دنیا اینگونه است) شایسته است که در اوّل بامداد یار و یاور انسان بوده او را همراهى نماید و در شب تغییر یافته دشمنش گردد، و اگر طرفى از آن گوارا و شیرین باشد طرف دیگرش تلخ و پر وبا (بیمارى کشنده) است هیچکس از خوشى آن بمراد نمى ‏رسد مگر اینکه از مصائب و اندوه هاى آن رنج و سختى را دریابد، و در بال امن و آسودگى شبى را بسر نبرد مگر اینکه بامداد بر روى جلو بالهاى خوف و ترس بگذراند، بسیار فریبنده ‏اى است که هر چه در آن است مى ‏فریبد، و فانى شدنى است که هر که در آن است نابود میشود، خیر و نیکوئى در هیچیک از توشه‏ هاى آن نیست مگر در تقوى و پرهیز کارى، هر که اندکى از متاع دنیا را اخذ نماید بدست آورده چیزى که او را (از سختى حساب و بازرسى در قیامت) بسیار ایمن گرداند، و هر که زیاد گرد آورد دریافته چیزى که (هنگام حساب) بسیار او را هلاک خواهد نمود، و (در دنیا هم) بزودى از او زائل مى ‏گردد، چه بسیار است کسیکه بدنیا اعتماد و دلبستگى داشته و دنیا او را دردمند مى‏ سازد، و چه بسیار است کسی که بدنیا اطمینان داشته و دنیا او را بر خاک مى ‏اندازد، و چه بسیار است کسیکه داراى مرتبه بزرگ بوده و دنیا او را کوچک و پست مى ‏گرداند، و چه بسیار است کسیکه داراى افتخار و خود خواهى است دنیا او را ذلیل و خوار مى ‏نماید، سلطنت و ریاست دنیا گردنده است (گاه این را باشد و گاه آنرا) و خوشگذرانى آن تیره (با کدورت) است و آب پاکیزه آن (که دنیا پرستان را گوارا است، نزد مردم دانا و بینا) شور و ناگوار است، و شیرینى آن مانند شیره درخت بسیار تلخ است، و طعام آن زهره ایى است کشنده و وسائل آن (چیزهائى که بآن دلبستگى دارند) مانند ریسمانهاى پوسیده و تکه تکه شده است، زنده آن بسمت مرگ و تندرست آن بسوى بیمارى رهسپار است، پادشاهى آن از دست رفته و ارجمند آن زیر دست، و ثروتمند آن به نکبت رسیده، و همسایه آن (ساکن دنیا) مالش غارت گشته است.

قسمت دوم خطبه آیا در جاهاى آنانکه پیش از شما بودند نیستید و حال آنکه عمرهاى ایشان درازتر و آثارشان پاینده‏تر و آرزوهاشان بیشتر و جمعیّتشان آماده ‏تر و لشگرهاشان انبوه‏تر بود، دنیا را بهر طورى که بود پرستیده برگزیدند، پس از آن کوچ کردند (مردند) بدون توشه‏ اى که همراه برداشته یا مرکبى که راه را به پیماید، آیا بشما خبر رسیده که دنیا (هنگام مردن پیشینیان) خود را (یا کسى را) بآنها فدیه داده باشد (تا نمى‏ رند) یا آنان را همراهى کرده، و یا از روى نیکوئى در باره ایشان کمکى نموده (نه) بلکه پایه زندگیشان را بسختیها و مصائب دردناک سست گردانیده و جنبانیده‏ و رخسار و پیشانی هاشان را بخاک مالیده و زیر دست و پاى ستوران آنان را لگد کوب کرده، و یارى کردنش این بوده که پیش آمدهاى سخت روزگار را بر سر ایشان وارد ساخته است پس دیدید تغییر و بى آشنائى (دشمنى) دنیا را به کسانى که بآن نزدیک شده و آنرا برگزیده و بآن اعتماد نمودند تا اینکه از آن براى همیشه جدا گشته کوچ کردند (دیگر باز گشتى براى آنان نیست)  و آیا جز گرسنگى توشه‏اى و جز تنگى (گور) جائى و جز تاریکى (قبر) نورى بایشان داد، یا در پى آنان جز پشیمانى سختیهاشان را تدارک نمود آیا چنین دنیای ( بیوفائى) را اختیار مى ‏کنید، یا بآن دل مى ‏بندید، یا براى بدست آوردنش حرص زده کوشش دارید بد سرائى است براى کسیکه بآن بد گمان نبوده و هنگام اقامت در آن از خطرش خوف و ترس نداشته است، پس بدانید با اینکه خودتان هم مى ‏دانید (بالأخره) دنیا را ترک گفته از آن کوچ خواهید نمود، و پند بگیرید در آن از کسانى که مى ‏گفتند: کیست که در قوّت و توانائى از ما برتر باشد (همه مردند، و) بر مرکب چوبین سوار نموده‏ بسوى گورشان بردند، پس آنان را سوار نمى ‏خوانند (زیرا راکب کسى است که اختیار مرکوب را در دست داشته باشد) و در گورهاشان نهادند و آنها را میهمان نمى‏خوانند (زیرا میهمان کسی را گویند که بپاى خود بجائى برود از او پذیرایى نمایند) و براى ایشان از کف زمین قبرها و از خاک کفنها و از استخوانهاى پوسیده و شکسته همسایه‏ ها تعیین گردید، آنان همسایگانى هستند که هر که آنها را بخواند جواب نمى ‏دهند، و ظلم و ستمى را (از خود) جلوگیرى نمى ‏نمایند، و از نوحه سرائى ملتفت نیستند، اگر باران بر ایشان بارید شاد نشدند، و اگر تنگدستى بآنها رو آورد نومید نگشتند (از غمّ و اندوه و سختى جهان آسوده و به خویشتن مبتلى و گرفتارند) گرد همند و تنها هستند، و همسایه‏ اند و از هم دورند (چون از حال هم خبر ندارند) با هم نزدیکند و به دیدار یکدیگر نمى ‏روند، و خویشانند و اظهار خویشى نمى ‏نمایند، بردبار مى‏ باشند که کینه در دل ندارند، و نادانند (چیزى درک نکرده نمى‏ فهمند) و کینه هاشان از بین رفته، از درد و اندوه آنها کسى باک ندارد، و امیدى بکمک و همراهیشان نیست، روى زمین را به زیر آن و فراخى (جهان) را به تنگى (قبر) و بودن با اهل و یاران خویش را به غربت و تنهائى، و روشنى را به تاریکى تبدیل نمودند، و بدرون خاک آمدند (برگشتند) همان طورى که برهنه و عریان از آن جدا شده (بوجود آمده) بودند، با اعمال و کردارشان از دنیا بسوى زندگانى همیشگى و سراى ابدى کوچ کردند (و در آنجا دو باره زنده می شوند و دیگر نمى‏ میرند، خواه نیکوکار خواه بد کار) چنانکه خداوند سبحان (در قرآن کریم س 21 ى 104) مى ‏فرماید:
 کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ، وَعْداً عَلَیْنا، إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ
هم چنانکه در آغاز خلق را ایجاد نمودیم آنها را باز گردانیم، و این وعده ما حتمىّ است که انجام خواهیم داد (خدایا بحقّ علىّ علیه السّلام در همه شدائد و سختیها تا انجام کار ما را یارى فرموده از روى فضل و کرمت با ما رفتار نما، و کن اللّهمّ بعزّتک لى فى کلّ الاحوال رءوفا، وّ علىّ فى جمیع الأمور عطوفا، إلهى و ربّى من لّى غیرک)
.