باب دوم: در سبب انحراف اخلاق از جاه پسندیده و حصول اخلاق ذمیمه و بیان قواى نفس انسانى

 

فصل اول: قواى چهارگانه و تبعیت سایر قوا از آنها

 

بدان که: - همچنان که گذشت - تن، مملکتى است که خداوند عالم آنرا به اقطاع روح مجرد مقرر فرموده، و از براى روح در این مملکت، از اعضاء و جوارح و حواس و قواى ظاهریه و باطنیه، لشکر و خدم بسیار قرار داده، که بعد از این شمه اى از آنهامذکور خواهد شد،

 

«وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاَّ هُوَ».

 

و لشکریان پروردگارت را جز او کسى نمى داند.مدثر (سوره 74) آیه 31

 

و هر یک را خدمتى معین و شغلى مقرر تعیین داده، و از میان ایشان قواى اربع که: «عقل » «شهوت » «غضب » و «وهم » باشد، حکم کارفرمایان و سران لشکر و عمال مملکت دارند، و سایر قوا، زیردستان و فرمان برانند.

و شان «عقل » ، ادراک حقایق امور، و تمیز میان خیرات و شرور، و امر به افعال جمیله و نهى از صفات ذمیمه است.

و فایده ایجاد «قوه شهویه » ، بقاى بدن است، که آلت تحصیل کمال نفس است، زیرا که: زیست بدن چند روزى در این دنیا، موقوف است به تناول غذا، شراب، تناکح و تناسل.و احتیاج آنها به قوه شهویه روشن و ظاهر است.

و ثمره «قوه وهمیه » فهمیدن امور جزئیه است، و دانستن دقایق امورى که به وسیله آنها به مقاصد صحیحه مى رسند.

و شغل «قوه غضبیه » آن است که: دفع مضرتهاى خارجیه را از بدن نموده، و نیز اگر قوه شهویه یا وهمیه اراده سرکشى و خود سرى کرده، و قدم از جاده اطاعت عقل بیرون نهند، ایشان را مقهور نموده، به راه راست آورد، و در تحت اقتدار و تسلط عقل بازدارد.

و بدان که هیچ یک از قواى ظاهریه و باطنیه را به غیر از این چهار قهرمان، در هیچ وقتى خیال فرمانروایى و اندیشه سرورى نیست، بلکه هر یک محکوم حکم حاکم خطه بدن اند.

 

اما این چهار سرهنگ

 

یکى از آنها که عقل است، وزیر پادشاه است که روح باشد، و هماره در تدبیر آن است که روح از مقتضاى صوابدید او تجاوز ننموده، و انقیاد اوامر و نواهى آن را نماید، تا به حسن کفایت و تدبیر آن، امر مملکت را «منسق » و مضبوط کند و پادشاه را تهیه اسباب سفر عالم قرب، سهل و آسان باشد.

و دوم که شهوت است، مانند عامل خراج است، و طماع، دروغزن، فضول و «تخلیطگر» است، و هر چه وزیر که عقل است گوید، شهوت، هواى مخالفت آن کند،و همیشه طالب آن است که راه روح را زده و او را محکوم حکم خود نماید.و مانند بهایم و چهارپایان غرق لجه شهوات نموده، و به هر چه او را امر نماید از مشتهیات «اکل » «شرب » «جماع » «مرکب » «لباس » «مسکن » و امثال آن، روح بدون آنکه در ارتکاب آن با وزیر مشورت نموده و صواب و فساد آن را فهمیده باشد، متابعت نماید.

و سوم که غضب است، به «شحنگى » آن شهر منصوب است، و تند و تیز و بى باک و شریر است، همه کشتن و بستن و زدن و شکستن و ظلم و ایذاء و عداوت و بغض راطالب است.و در صدد آن است که: پادشاه را که روح است فریب دهد، تا به آنچه او اشاره نماید، عمل کند، و فرمان عقل را اطاعت ننماید، و او را چون سباع درنده، همه شغل، دریدن و ایذاء بوده باشد.

و چهارم که وهم است، شغل آن مکر، خدعه «تلبیس»،خیانت و فتنه است، و مى خواهد که سلطان مملکت بدن، مطیع و منقاد او شود تا به هر چه فرمان دهد از فریفتن و شیطنت و افساد و مکر، اطاعت نموده تجاوز نکند.

و به سبب اختلاف هواهاى این قواى اربع، و تفاوت آراى این چهار سرهنگ است که پیوسته مملکت بدن میدان محاربه آنها و معرکه تنازع ایشان است.گاهى در آنجا آثار فرشتگان و اعمال قدسیان ظاهر مى شود، و زمانى که افعال بهایم و چهارپایان از آن هویدا مى گردد، و ساعتى مشغول شغل سباع و درندگان است، و لحظه اى مظهر آثار شیطان مى شود.و همیشه چنین است تا اینکه غلبه کلیه از براى یکى از این قوا حاصل شود، و دیگران مقهور حکم او گردند.در این هنگام پیوسته آثار آن یک از نفس سر مى زند و صاحب آن داخل در عالم آن مى شود.

پس اگر سلطنت از براى قهرمان عقل باشد، در مملکت نفس آثار ملائکه ظاهر مى گردد، و احوال مملکت انتظام به هم مى رساند، و صاحب آن داخل در صنف فرشتگان مى شود، و همیشه چنین است.و اگر غلبه از براى دیگران باشد، آثار آنها در آنجا پیدا مى شود و مملکت خراب و ویران گشته، و امر معاش و معاد اختلال به هم مى رساند، و صاحب آن داخل در حزب بهایم یا سباع یا شیاطین مى شود، نعوذ بالله من ذلک.
قوه عاقله

 

و مخفى نماند که: منشا نزاع و سبب جدال در مملکت نفس، قوه عاقله است، زیرا که آن، مانع سایر قوا مى شود از اینکه آثار خود را به ظهور رسانند، و نمى گذارد که نفس را مطیع و منقاد خود سازند، چون که اعمال و افعال آنها خلاف صوابدید عقل و مخالف مقتضاى آن است.

اما آن سه قوه دیگر را با یکدیگر نزاعى نیست، از این جهت که: هیچ یک به خودى خود منکر فعل دیگرى نیستند، و ممانعت از اعمال دیگرى نمى نمایند مگر به اشاره عقل تواند شد که: بالذات یا به جهت بعضى عوارض خارجیه، بعضى از این قوا را ضعفى، و بعضى را غلبه و قوتى باشد، و لیکن این نه به جهت معاندتى است که فیما بین ایشان باشد، بلکه به این سبب است که: در نفوس سایر حیوانات که از قوه عاقله خالى اند منازعه نیست، اگر چه مختلف اند در قوه اى که در آنها غلبه و تسلط دارد.همچنان که غلبه در جند شیاطین از براى قوه واهمه است، و در خیل سباع از براى قوه غضبیه است،و در حزب بهایم از براى شهویه.و همچنین در نفوس ملائکه نیز منازعه نیست و مجادله راه ندارد، زیرا که قوه ایشان منحصر است در عاقله، و از آن سه قوه دیگر خالى هستند، پس ممانعت و تدافع در آنها نیست.

و از اینجا روشن مى شود که: جامع همه عوالم و محل جمیع آثار، انسان است که از میان جمیع مخلوقات، مخصوص شده است به قواى متخالفه و صفات متقابله، و از این جهت است که مظهریت اسماء «متقابله الهیه » به او اختصاص دارد.و مرتبه قابلیت «خلافت ربانیه » به او تعلق گرفته، و عمارت عالم «صورت و معنى »در خور اوست.و خلعت سلطنت اقلیم غیب و شهود برازنده قامت او.و طایفه ملائکه اگر چه مخصوص اند به رتبه روحانیت و مبتهج و مسرورند به لذات عقلیه و انوار علمیه، و لیکن در عالم جسمانیت که یکى از عوالم پروردگار است ایشان را تسلطى نیست.

و اجسام فلکیه اگر چه بنابر قواعد حکماء، صاحب نفوس مجرده هستند، اما آنها را از اوصاف متضاده و طبایع مختلفه خبرى نیست، منازل هولناک و راههاى خطرناکى طى نکرده اند، و سنگلاخ هاى نزاع و جدال قوا را از پیش برنداشته اند، و بار گران تقلب در «اطوار» نقص و کمال را بر دوش نکشیده اند، و زهر جانگزاى انقلاب صفات و احوال را نچشیده اند، و بر خلاف انسان اند که چون به مرتبه کمال رسد احاطه به جمیع مراتب نموده، و سیر در طورهاى مختلفه، کرده و عالم جماد و نبات و حیوان و ملائکه را در نور دیده، و به مرتبه «مشاهده وحدت »برسد.

پس انسان نسخه اى است جامع ملک و ملکوت، و معجونى است مرکب از عالم امر و خلق.

حضرت امیر المؤمنین - علیه السلام - مى فرماید که: «حق - سبحانه و تعالى - مخصوص گردانید ملائکه را به عقل، و ایشان را بهره از شهوت و غضب نداد.و مخصوص ساخت حیوانات را به شهوت و غضب، و آنها را از عقل بى نصیب کرد.و مشرف گردانید انسان را به همه اینها، پس اگر شهوت و غضب را مطیع و منقاد عقل گرداند افضل از ملائکه خواهد بود، زیرا که خود را به این مرتبه رسانیده و با وجود منازع،و ملائکه را منازع و مزاحمى نیست » .

و از این معلوم مى شود که: اگر مطیع شهوت و غضب شود پست تر از حیوانات خواهد بود، زیرا که اطاعت آنها را نموده با وجود معین و یاورى مثل عقل، و سایرحیوانات را معینى نیست.